اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

کرمانشاه تسلیت

از شدت ناراحتی اصلا نمیدونم چی باید بگم اما خدایا خودت کمک کن به مردم کرمانشاه مخصوصا شهرهای سرپل و قصر شیرین که کلی خسارت و تلفات داشتن خدایا بهشون طاقت و صبر بده عکساشون دلمو آتیش میزنه ما اینجا حسش کردیم با درجه خیلی پایینتر اما دو شبه خواب به چشامون نمیاد اونا چه حالی دارن سرما، بی خانمانی، از دست دادن عزیز، بی آبی، بی برقی و...... ...
23 آبان 1396

بوی ماه مهر

امروز 28 شهریور 96 رفتیم مدرسه اهورا برای جشن شکوفه ها خودش کلی ذوق داره برای مدرسه رفتن ایشالا تا آخر همینجور بمونه حدود یک ساعت و نیم اونجا بودیم با مدرسه،مدیر،بچه های کلاس و معلمشون آشنا شد و کتاباشو گرفتیم و برگشتیم پسر گلم ایشالا همیشه تو درسها و زندگیت موفق باشی اینم کتاباش ...
29 شهريور 1396

یه سفر کوتاه

دو سه روزی رفتیم خرم آباد و همدان هر سه روزش رو سه چهار ساعتی تو راه بودیم این مورد کمی خسته کنندش کرد آریا هم که تقریبا این سه روز غذا نخورد و با شیر خودم و هله هوله سر کرد خوابشم بهم ریخت تا حدودی اذیتمون کرد اما از اون طرف اهورا حسااااابی آقا بود تو این سفر حتی کمک حالمون میشد قربونش برم داره مرد میشه واقعا بزرگ و فهمیده شدنش رو میشه حس کرد روز اول که رسیدیم خرم آباد اول رفتیم فلک الافلاک رو دیدیم بعد رفتیم استراحت کردیم و نهار خوردیم ساعت چهارخواستیم بریم آبشار بیشه که گفتن الان دیره نرین بهتره خلاصه رفتیم دریاچه کیو و بام لرستان رو دیدیم فرداش اول رفتیم آبشار بیشه که خیلی خوشگل بود اما کمی جادش بد بود بعد رفتیم همدان همدانم بو...
20 شهريور 1396

لغتنامه آریا در هجده ماهگی

اُتا ......... افتاد اَف ........ رفت اَم .........هر چیز خوردنی دَ دَ ........ بیرون از خونه اَوا ........ اهورا ماما ...... بابا ........ آب ...... اَخ ....... کثیف نی نی ....... نی نای ...... بیشتر منظورش آهنگ شاده ( بیشترم وقتی داداش کوچیکمو میبینه میگه چون اون آهنگ زیاد رو گوشیش داره ) هاپو .... جی جی ...... هر حشره یا جانور که ببینه بُوْ ....... وقتی جاییش زخم بشه میگه دا ....... داغ گاف ....... خداحافظ( حالا چه ربطی داره نمیدونم😄😄😄) یه سری از حرفهای که الان تو ذهنمه.اونا که مشخصه دیگه جلوشون رو ننوشتم😁😁 ...
8 شهريور 1396

عکس

چندتا عکس از بچه ها رفتیم خونه دختر عمه ام و بچه ها با صندلی سرسره درست کردن و سر میخوردن اینم آریا برای فرار از غذا خوردن که قایم شده ...
7 شهريور 1396

واکسن 18 ماهگی آریا

امروز 21 مرداد96 با مامان و بابام آریا رو بردیم واکسن یکسال و نیمشو زدیم یه دونه رو بازو, یه دونه ران و قطره فلج اطفال خیلی گریه کرد الان که ساعت دو ظهره خدا رو شکر فعلا اذیت نیست البته قبلش و الان بهش استامینوفن دادم خدا کنه اذیت نشه خیلی استرسشو دارم آریا تقریبا غذا نمیخوره تنها چیزی که میخوره شیر خودمه که واقعا برای این سن جوابگو نیست وزنش که کردن گفتن از یک سالگی تقریبا وزنی اضافه نکرده اما قدش خوب بود حالا گفتن اگه همینجور ادامه پیدا کرد از ماه دیگه از شیرش بگیرمش   آریا رفته بود تو کوچه پیش داداشش ️ ️     اینم اهورای مامان         آریا و عروسکش درحال تا...
21 مرداد 1396

دهمین مروارید

دهمین دندون آریا هم دراومد آسیاب و از بالا سمت راست امروز 17 تیر 96 متوجه اش شدم اونم وقتی داشت میخندید دیدمش ...
26 تير 1396

یه روز خوب

پنج شنبه 8تیر96 با دوتا از دوستای بابا رفتیم روستای دستجرد صحنه روز خوبی بود و هم به خودمون هم بچه ها حسابی خوش گذشت.چون تو باغ بودیم گرما اذیتمون نکرد و خنک بود همگی حسابی آب بازی کردیم اهورا و ماهان اینجا یه جای دیگه اس که اومدیم و دوتا ماهی کوچولو هم گرفتیم ولی دوباره انداختیمشون تو آب اینم ماهی ها آلبالوهایی که از اونجا خریدیم البته این نصفشه دیر یادم افتاد عکس بندازم داداشا تو ماشین درحال نگاه کردن بیرون آریا درحال رانندگی درکل روز خیلی خوبی بود ️ ️...
11 تير 1396